طفل عزادار

مراسم شیر خوارگان علی اصغر (ع)

مکان امامزاده دوغائی

ادامه نوشته

آب وعطش

آب... و اين همه تشنگي!؟

کام قلم را با آب برداشتم: آب فرات!

قلم، آغاز کن! ماجراي قحط آب در کنار دريا، و قصه تشنگي صاحبان آب را!! و اشک پر طراوت خود را بر جگرهايي نثار کن که بخاطر چند قطره آب خشکيده بود، و با همان لبهاي سوخته و چشمان بي‏رمق عزيزانشان را بوسيدند و رفتند.

باورت مي‏شود آب در کربلا اين همه داستان داشته باشد، و تشنگي اين قدر تکرار شده باشد؟!

نمي‏دانستم بنيان مصيبتِ کربلا بر عطش گذاشته شده تا يک دور مقتل را مطالعه کردم و در جاي جايِ حادثه کربلا - حتي در نقطه‏هاي آغازين که تشنگي مطرح نبود - عطش را ديدم که ناخواسته پيش مي‏آمد.

اي آب! اي تشنه! اي مشک! گفته‏ايد که عطش و کربلا از اول با هم بوده‏اند.

همچو آب زندگي بودي فراتا پيش ازين

خوشگوار و باصفا و سرد و شيرين، اي فرات

از چه پوشيدي تو اينک جامه سوگ و عزا

تيره گشتي و نداري حال پيشين، اي فرات

شیر خواران علی اصغر

ادامه نوشته